صفحه اول | ارسال بدوست | گالری تصویر | تماس با من
پیشنهادات
منوي اصلي
عكسي از گالري
پیوندها
آمار سايت
اعضاء: 3
اخبار: 35
لينكها: 0
بازديد كننده گان: 1896
حاضرين 1 ميهمان حاضر
 
 
 
Loneliness is my religion

دست و دلم به نوشتن نمی رود این روزها. نمی دانم باید از چه بنویسم. از کدامش بنویسم؟ از قطع برق یا گرمای تابستان؟ از حمله آمریکا یا حادثه دانشگاه زنجان؟ نمی دانم دارم چه غلطی می کنم؟! همه دلخوشی این روزهایم ، اواخر شب است. ساعتهایی که تنهای تنها می نشینم توی اتاقم و خیره می شوم به صفحه لب تاپ. متنی می خوانم یا فیلمی می بینم و خودم را فراموش می کنم.

وبلاگ کو از آن وبلاگهایی ست که به چند بار خواندنش می ارزد. این غزل هم از آن دفترست که می گذارمش اینجا تا شما هم مثل من لذتش را ببرید.

 

!The mobile set is off

گوشي پر از ترانه ي خاموشي است

چه رازها که توي همين گوشي است!

 

لب هام در sms تو غرق است

گوشي ،  پر از هواي همآغوشي است...

 

موهام ، روي موج" عزيزم "هات

امشب شبيه خواب تو خرگوشي است...

 

تک زنگ مي زني که" ببين هستم"!

زنگ تو قرص ضد فراموشي است.

...

چه عاشقانه هاي خوش آهنگي

در خاطرات کهنه اين گوشي است!

حدیث لزرغلامی

 


آخرين بروز رساني ( ۱۲ تير ۱۳۸۷ )
اسفار اربعه

یک  گاه می اندیشم

خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟...

 

دو    خدا رفتگان شما را هم بیامرزد. پدربزرگم همیشه می گفت: اگه این روزنامه ها حرفهای دل مردمو بنویسن که درشون بسته میشه و میرن پی کارشون. اگر هم بخوان بمونن و کار بکنن که مجبورن یه مشت مزخرف بنویسن که دیگه ارزش خوندن نداره. . . حالا شده حکایت دفتر بی قراری من !

چیزهایی را که می شود نوشت حرفهای دل من نیستند و آنهایی که حرف دل من هستند را نمی شود نوشت. بگذریم.

 

سه  همیشه خیال می کنم یکی از بدترین روزگارانی که بر سرزمین کهنسال ما گذشته ، دوران قاجارهاست. فریدون آدمیت ، جایی نوشته است که: ( ميرزا حسين خان سفير ايران در لندن متن اوليه ي قراردادي را با انگليسي ها تنظيم مي كند تا هرات دوباره به ايران بازگردد. متن را براي ناصرالدين شاه مي فرستند. ناصرالدين شاه از طريق ميرزا صادق استخاره مي كند و بد مي آيد، قرار داد هم منتفي مي شود.آن هم چه قراردادي؟ قراردادي كه قرار بود دوباره هرات را مطلقا زير حكومت ايران برگرداند )

 

چهار     سخن درست بگویم نمی توانم دید     که می خورند حریفان و من نظاره کنم ...

 


آخرين بروز رساني ( ۱۰ خرداد ۱۳۸۷ )
نارفیق
۰۱ خرداد ۱۳۸۷

همواره دم از نفاق با هم بزنند

یا حرفی از این سیاق با هم بزنند

یکبار نشد عقربه های ساعت

یک دور به اتفاق با هم بزنند

                                        بیژن ارژن
نوشته شده توسط (2 نظرات)
ماه پدران و ماه پسران

زياد پيش آمده كه وقتي كاري را مي‌كنم به پدران و نياكانم مي‌انديشم و خيال مي‌كنم كه آنها چطور اين كار را مي‌كردند؟.

امشب كه نگاهم به قرص زيباي ماه افتاد هم به همين مساله فكر كردم. خيال كردم كه شايد سه هزار سال پيش هم در همين موقع شب ، مردي به ماه زل زده  و مرا خيال كرده است.

شك ندارم كه حتي نمي‌توانسته مدل زندگي مرا در اين عصر آهن و پولاد، حدس بزند چه برسد به اين كه روحياتم را بشناسد. اما براي هر دوتاي ما، ماه به همين شكل و به همين زيبايي بوده است.

تنها يك تفاوت هست.

حالا پاي ما به ماه رسيده است.

 امروز من  به ماه به عنوان يك سرزمين فتح شده نگاه مي‌كنم. مسير رفت و آمدش را مي‌دانم و تركيباتش را مي‌شناسم. ماه براي من ديگر اسطوره‌‌اي شگفت‌انگيز نيست ولي بي‌شك براي او بوده است.

چشم‌هايم را مي‌بندم و سعي مي‌كنم به پسرانم در هزار سال آينده فكر كنم....

 به روزي كه تمام اسطوره‌هاي ما را فتح كرده‌اند.


آخرين بروز رساني ( ۰۹ ارديبهشت ۱۳۸۷ )
جنازه یک غزل

 

دیشب لای خرت و پرت هایم دنبال مطلبی می گشتم که به چیزی برخوردم.  اول جدی نگرفتمش اما بعد آرام بلندش کردم. یک تکه کوچک از کاغذی بود که از شدت نور زرد شده بود و داشت می ریخت. نگاهش کردم. خط خودم بود. نوشته بودم:

و چشم های معطل ، به گوش هم گفتند

چه می شود اگر این سقف ها فرو افتند...

 بقیه اش از بین رفته بود تا پائین صفحه که :

زمانه ای ست که مردم برای یک لبخند

به جان هم ، به گدایی ، به گریه می افتند

بعد نام خودم را نوشته بودم و تاریخی که فقط « هفتاد و هفتش » خوانا بود.

احساس خاصی داشتم. اسمش را نمی دانم. مثل دلتنگی برای کسی که مرده است و تو به موقع بالای سرش نرسیده ای.

 

 


آخرين بروز رساني ( ۰۶ ارديبهشت ۱۳۸۷ )
ادامه مطالب ...
اولین کلام

عاشقان را با هم قراری نیست

 

چرا که عشق.... بی قراری ست !

 

آخرين بروز رساني ( ۲۵ فروردين ۱۳۸۷ )
ادامه مطالب ...
 
 
 

هر گونه استفاده از مطالب و تصاویر این سایت، قابل شما را ندارد !