|
دست و دلم به نوشتن نمی رود این روزها. نمی دانم باید از چه بنویسم. از کدامش بنویسم؟ از قطع برق یا گرمای تابستان؟ از حمله آمریکا یا حادثه دانشگاه زنجان؟ نمی دانم دارم چه غلطی می کنم؟! همه دلخوشی این روزهایم ، اواخر شب است. ساعتهایی که تنهای تنها می نشینم توی اتاقم و خیره می شوم به صفحه لب تاپ. متنی می خوانم یا فیلمی می بینم و خودم را فراموش می کنم.
وبلاگ کو از آن وبلاگهایی ست که به چند بار خواندنش می ارزد. این غزل هم از آن دفترست که می گذارمش اینجا تا شما هم مثل من لذتش را ببرید.
!The mobile set is off
گوشي پر از ترانه ي خاموشي است
چه رازها که توي همين گوشي است!
لب هام در sms تو غرق است
گوشي ، پر از هواي همآغوشي است...
موهام ، روي موج" عزيزم "هات
امشب شبيه خواب تو خرگوشي است...
تک زنگ مي زني که" ببين هستم"!
زنگ تو قرص ضد فراموشي است.
...
چه عاشقانه هاي خوش آهنگي
در خاطرات کهنه اين گوشي است!
حدیث لزرغلامی
|