|
هرچقدر بزرگتر می شویم. هرچقدر بیشتر نگاه می کنیم و هرچقدر باسوادتر می شویم ، خیلی از چیزهایی که در گذشته برایمان باشکوه و مهم بودند ارزش خود را از دست می دهند. آدمهایی که به چشممان بزرگ و ارزشمند بودند اعتبار خودشان را پیش ما از دست می دهند. رویاهایی که زیبا و دور از دست به نظر می رسیدند، ساده و معمولی و کسل آور می شوند. این روند حتی در مورد جوامع و فرهنگها هم صادق است. جوامع بشری هم به موازات بلوغی که پیدا می کنند به سمتی جذب می شوند و از سمتی روی برمی گردانند.
این که می گویند امروزه قشر مرجع توده ها عوض شده است نتیجه این بلوغ است. این که ما امروز به خاطر بیماری هایمان به یک ساحره یا دعانویس رجوع نمی کنیم- چیزی که تا همین چند وقت پیش عادت مردمان بود – به خاطر همین رشد فکری و فرهنگی جوامع است.
*** ***
تا اینجای بحث تقریبا روشن است و فکر نمیکنم چندان مخالفی داشته باشد. اما همه این حرفها را زدم تا برای این مفهوم، مصداق تازه ای بیاورم که به گمانم ارزش پرداختن دارد.
در دنیای امروز پدیده فوتبال به عنوان پدیده ای جهانگیر که اثرات متفاوت فرهنگی و روان شناختی خاصی را با خود دارد مورد دقت و بررسی قرار گرفته است. به راستی فوتبال چیزی بیشتر از یک ورزش است. وقتی تیم ملی کشوری بازی می کند ، زن و مرد و پیر و جوانش تماشا می کنند. اشک می ریزند یا شادی می کنند.
در مورد کشور خودمان بازی ایران و استرالیا مثال زدنی ترین مورد است. همه آدمها مثل یک جشن ملی به خیابان ریخته بودند و پایکوبی می کردند.
اما سوال من این است: فوتبالیست ها به عنوان بازیگران این رشته پرطرفدار ورزشی ، چه جایگاهی در جامعه دارند؟
این آقایان به غیر از انجام کار دلخواهشان، از وضع مالی خیلی خوب و حیثیت اجتماعی کاملا مناسبی برخوردارند. تا اینجا هم قابل درک و معقول به نظر می رسد اما گرفتاری از زمانی آغاز می شود که یک فوتبالیست به عنوان یک ستاره مورد توجه قرار می گیرد. عکسهایش در و دیوار اتاق ها را پر می کند و به عنوان بخشی از قشر مرجع ، مورد توجه و علاقه عده قابل توجهی از مردم – به ویژه جوانان – قرار می گیرد. اما فوتبالیست بیچاره از این دنیای پیچیده چه می داند که بتواند توده ها را هم هدایت کند؟! چه دیدگاهی دارد که قابل ارزش گذاری باشد؟
فاجعه آنجاست که بیشتر آدمهایی که در فوتبال به جایگاهی می رسند از اقشار فرودست جامعه هستند. در مورد پرسپولیس و استقلال مثلا بیشتر آنها بچه های پائین شهر - خانی آباد و ... – هستند. بچه هایی که بزرگ می شوند و از داشتن حداقل امکانات رفاهی مناسب و سیستم آموزشی قابل قبول هم محروم می مانند. عشقشان توپ گرد است و در زمینهای خاکی بزرگ می شوند.
من شخصا هیچوقت روزی که برای اولین و آخرین بار جناب « سلطان علی پروین » را از نزدیک دیدم فراموش نخواهم کرد. از ایستگاه متروی میرداماد بالا آمدم و خواستم که چند لحظه ای در پارک طالقانی استراحت بکنم که بازیکنان پرسپولیس را دیدم. برای تمرین آمده بودند. پروین به آنها نهیب می زد و تشویقشان می کرد که بیشتر تلاش کنند. اما این عبارات به سخیف ترین شکل ممکن انجام می شد. سلطان علی پروین برای ترغیب جوانان به تقلای بیشتر ، از پدر و مادرشان به عنوان بردگان جنسی یاد می نمود و بدترین فحشها را نثارشان می کرد. صحنه به شدت نفرت انگیزی بود و خب البته فقط او نیست.
به گفتمان چاله میدونی آقای قلعه نویی نگاه کنید. رفتارهای مبتذل مایلی کهن را بیاد بیاورید. زندگی آشفته ناصرمحمد خانی را ببینید. و این روزها هم به حرکات و سکنات اسطوره تاریخ فوتبال ایران جناب خداداد عزیزی دقت کنید.
تیمش باخته و تمام حرصش را سر یک خبرنگار تپل که زبانش هم کمی می جنبیده خالی کرده. با نامردی تمام، ده نفری یارو را کتک زده اند و حالا جلوی دوربین های تلویزیونی مثل ابر بهار اشک می ریزد.
گاهی وقتها دلم بدجوری به حال عادل فردوسی پور می سوزد که باید با این تیپ آدمها سروکله بزند و برایشان استدلال کند.
*** ***
حالا اگر به فرض، همه این حرفها را هم بپذیرید حق دارید بپرسید که خب حالا که چه؟ نمی شود که اینها را از صحنه جامعه پاک کرد. سپردنشان به دست مجریان طرح امنیت اجتماعی هم هیچ دردی را درمان نخواهد کرد. پس چه باید کرد؟
پاسخ کوتاه و خلاصه ای که به ذهن من می رسد این است که فقط باید سعی کنیم همواره فیلتری بین دنیای خودمان با آنها وجود داشته باشد. تقلید کردن از این آدمها برای ما و فرزندانمان یک پسرفت وحشتناک فرهنگی است. این ستاره ها به هیچ وجه ارزش دوست داشته شدن ندارند. لااقل باید حواسمان باشد و نگذاریم که از دوست داشتن ما استفاده کنند و ارزشهایشان را به ما منتقل کنند. ستاره های بزرگتر و زیباتری در عرصه جوامع بشری هستند. نام نمی برم اما به راحتی می توانید آنها را پیدا کنید. ستاره هایی خیلی بزرگتر. نورانی تر و البته ارزشمندتر.
|