صفحه اول | ارسال بدوست | گالری تصویر | تماس با من
پیشنهادات
منوي اصلي
عكسي از گالري
پیوندها
آمار سايت
اعضاء: 3
اخبار: 47
لينكها: 0
بازديد كننده گان: 5681
حاضرين 1 ميهمان حاضر
 
 
 
برای محرم

سينۀ ما جانگدازان کربلاي حسرت است

آرزوي کشته اي هر سو شهيد افتاده است

                  دانش مشهدي( قرن یازدهم)


 

آخرين بروز رساني ( ۱۰ دي ۱۳۸۷ )
از پیامبر لیبرالیسم
۰۵ دي ۱۳۸۷

دموکراسي تنها اين نيست که ما کسي را آزادانه انتخاب کنيم. بلکه دموکراسي واقعي اين است که اگر کسي را انتخاب کرديم ولي توسط خود مردم نامناسب تشخيص داده شد ، بتوان او را عوض نمود.

 کارل پوپر


به یاد قيصر امین پور عزيز

و  « ح »

حرف اول حسرت است

آنجا که نام کوچک من آغاز مي شود


آخرين بروز رساني ( ۲۳ آذر ۱۳۸۷ )
فوتبالیست ها ارزش دوست داشته شدن ندارند
۱۵ آذر ۱۳۸۷

هرچقدر بزرگتر می شویم. هرچقدر بیشتر نگاه می کنیم و هرچقدر باسوادتر می شویم ، خیلی از چیزهایی که در گذشته برایمان باشکوه و مهم بودند ارزش خود را از دست می دهند. آدمهایی که به چشممان بزرگ و ارزشمند بودند اعتبار خودشان را پیش ما از دست می دهند. رویاهایی که زیبا و دور از دست به نظر می رسیدند، ساده و معمولی و کسل آور می شوند. این روند حتی در مورد جوامع و فرهنگها هم صادق است. جوامع بشری هم به موازات بلوغی که پیدا می کنند به سمتی جذب می شوند و از سمتی روی برمی گردانند.

این که می گویند امروزه  قشر مرجع توده ها عوض شده است نتیجه این بلوغ است. این که ما امروز به خاطر بیماری هایمان به یک ساحره یا دعانویس رجوع نمی کنیم- چیزی که تا همین چند وقت پیش عادت مردمان بود به خاطر همین رشد فکری و فرهنگی جوامع است.

      ***          ***

تا اینجای بحث تقریبا روشن است و فکر نمیکنم چندان مخالفی داشته باشد. اما همه این حرفها را زدم تا برای این مفهوم، مصداق تازه ای بیاورم که به گمانم ارزش پرداختن دارد.

در دنیای امروز پدیده فوتبال به عنوان پدیده ای جهانگیر که اثرات متفاوت فرهنگی و روان شناختی خاصی را با خود دارد مورد دقت و بررسی قرار گرفته است. به راستی فوتبال چیزی بیشتر از یک ورزش است. وقتی تیم ملی کشوری بازی می کند ، زن و مرد و پیر و جوانش تماشا می کنند. اشک می ریزند یا شادی می کنند.

 در مورد کشور خودمان بازی ایران و استرالیا مثال زدنی ترین مورد است. همه آدمها مثل یک جشن ملی به خیابان ریخته بودند و پایکوبی می کردند.

اما سوال من این است: فوتبالیست ها به عنوان بازیگران این رشته پرطرفدار ورزشی ، چه جایگاهی در جامعه دارند؟

این آقایان به غیر از انجام کار دلخواهشان، از وضع مالی خیلی خوب و حیثیت اجتماعی کاملا مناسبی برخوردارند. تا اینجا هم قابل درک و معقول به نظر می رسد اما گرفتاری از زمانی آغاز می شود که یک فوتبالیست به عنوان یک ستاره مورد توجه قرار می گیرد. عکسهایش در و دیوار اتاق ها را پر می کند و به عنوان بخشی از قشر مرجع ، مورد توجه و علاقه عده قابل توجهی از مردم به ویژه جوانان قرار می گیرد. اما فوتبالیست بیچاره از این دنیای پیچیده چه می داند که بتواند توده ها را هم هدایت کند؟! چه دیدگاهی دارد که قابل ارزش گذاری باشد؟

فاجعه آنجاست که بیشتر آدمهایی که در فوتبال به جایگاهی می رسند از اقشار فرودست جامعه هستند. در مورد پرسپولیس و استقلال مثلا بیشتر آنها بچه های پائین شهر - خانی آباد و ... هستند. بچه هایی که بزرگ می شوند و از داشتن حداقل امکانات رفاهی مناسب  و سیستم آموزشی قابل قبول هم محروم می مانند. عشقشان توپ گرد است و در زمینهای خاکی بزرگ می شوند.

من شخصا هیچوقت روزی که برای اولین و آخرین بار جناب « سلطان علی پروین » را از نزدیک دیدم فراموش نخواهم کرد. از ایستگاه متروی میرداماد بالا آمدم و خواستم که چند لحظه ای در پارک طالقانی استراحت بکنم که بازیکنان پرسپولیس را دیدم. برای تمرین آمده بودند. پروین به آنها نهیب می زد و تشویقشان می کرد که بیشتر تلاش کنند. اما این عبارات به سخیف ترین شکل ممکن انجام می شد. سلطان علی پروین برای ترغیب جوانان به تقلای بیشتر ، از پدر و مادرشان به عنوان بردگان جنسی یاد می نمود و بدترین فحشها را نثارشان می کرد. صحنه به شدت نفرت انگیزی بود و خب البته فقط او نیست.

به گفتمان چاله میدونی آقای قلعه نویی نگاه کنید. رفتارهای مبتذل مایلی کهن را بیاد بیاورید. زندگی آشفته ناصرمحمد خانی را ببینید. و این روزها هم به حرکات و سکنات اسطوره تاریخ فوتبال ایران جناب خداداد عزیزی دقت کنید.

تیمش باخته و تمام حرصش را سر یک خبرنگار تپل که زبانش هم کمی می جنبیده خالی کرده. با نامردی تمام، ده نفری یارو را کتک زده اند و حالا جلوی دوربین های تلویزیونی مثل ابر بهار اشک می ریزد.

گاهی وقتها دلم بدجوری به حال عادل فردوسی پور می سوزد که باید با این تیپ آدمها سروکله بزند و برایشان استدلال کند.

     ***                      ***

حالا اگر به فرض،  همه این حرفها را هم بپذیرید حق دارید بپرسید که خب حالا که چه؟  نمی شود که اینها را از صحنه جامعه پاک کرد. سپردنشان به دست مجریان طرح امنیت اجتماعی هم هیچ دردی را درمان نخواهد کرد. پس چه باید کرد؟

پاسخ کوتاه و خلاصه ای که به ذهن من می رسد این است که فقط باید سعی کنیم همواره فیلتری بین دنیای خودمان با آنها وجود داشته باشد. تقلید کردن از این آدمها برای ما و فرزندانمان یک پسرفت وحشتناک فرهنگی است. این ستاره ها به هیچ وجه ارزش دوست داشته شدن ندارند. لااقل باید حواسمان باشد و نگذاریم که از دوست داشتن ما استفاده کنند و ارزشهایشان را به ما منتقل کنند. ستاره های بزرگتر و زیباتری در عرصه جوامع بشری هستند. نام نمی برم اما به راحتی می توانید آنها را پیدا کنید. ستاره هایی خیلی بزرگتر. نورانی تر و البته ارزشمندتر.


 

face to face with death
۱۲ آذر ۱۳۸۷

بهترین راه  برای رویارویی با مرگ ، درک این نکته است که چیز زیادی برای از دست دادن وجود ندارد. 

امبرتو اکو


در پس آینه
۱۱ آذر ۱۳۸۷

We must question the story logic of having an all-knowing all-powerful God, who creates faulty Humans, and then blames them for his own mistakes. 
                                                                              Gene Roddenberry


تبریک به مارتین
۱۶ آبان ۱۳۸۷

خبر پیروزی باراک اوباما که اعلام شد ، حال عجیبی داشتم. پیش از همه به دکتر مارتین لوترکینگ فکر کردم. به گمانم دیروز بهترین روز زندگی و مرگ مارتین فقید بود. اینهمه آدم جمع شده بودند تا ممکن شدن رویای او را جشن بگیرند !

 


پاسخ زلیخا
۱۶ آبان ۱۳۸۷

حالا که به یمن سریال کشکی تلویزیون ، بازار حضرت یوسف داغ است و ،  مردم هم  در مورد عشق های ممنوعه  حرف می زنند ، بد نیست سری هم به شاهکار جناب عبدالرحمن جامی بیاندازید و ببینید که تفاوت ره از کجاست تا به کجا.

در یوسف و زلیخا که بخشی از هفت اورنگ جامی ست ،  یوسف با مهارت تمام ، در اوج زیبایی و قدرتش در زمانی که پس از همه گرفتاری ها به عنوان وزیر اعظم مصر روزگار می گذراند ، توصیف می شود. در قسمتی از این منظومه ، یوسف از کوچه ای می گذرد که به زلیخای شکسته و سالخورده برمی خورد. یوسف بر بام قدرت است و زلیخا در انتهای محنت. پس بدیهی ست که یوسف او را نشناسد. بین این دو جملاتی رد و بدل می شود که به گمان من یکی از زیباترین و در عین حال سوزناکترین قطعات شعر فارسی است. زلیخا در پاسخ به یوسف که نام و نشانش را می پرسد،  می گوید:

بگفت آنم که چون روی تو دیدم

تو را از جمله عالم برگزیدم

جوانی در غمت بر باد دادم

بدین پیری که می بینی فتادم

گرفتی شاهد ملک اندر آغوش

مرا یکبارگی کردی فراموش

این سخن آنقدر صریح و سوزناک است که یوسف سنگدل را هم به گریه می اندازد.

 


خود کرده بی تدبیر

    او را خود التفات نبودش به صید من

    من

   خویشتن

     اسیر کمند نظر شدم


آخرين بروز رساني ( ۲۳ شهريور ۱۳۸۷ )
ترس ، فقط یک ترمز است برای بالا بردن ایمنی سیستم ما

خب بالاخره به یاری خداوند بزرگ، اولین وبلاگ نویس ایرانی به اعدام رسید. « یعقوب مهرنهاد » نام اولین وبلاگ نویس ایرانی است که اعدام شد.

به امید روزی که آخرین وبلاگ نویس ایرانی را هم به دار مجازات آویخته ببینیم.

پی نوشت: چیزی که ذهن مرا به خود مشغول کرده، نام خانوادگی این آدم است. مهرنهاد!

--------------------------------------------------------------------

آخرين بروز رساني ( ۲۶ مرداد ۱۳۸۷ )
یاد گذشته ها

امروز روز ازدواج مهدی اسماعیلی است. نمی دانم چه باید بنویسم فقط این عکس را که مال سال ها پیش است اینجا می گذارم. به او و نادیای عزیز تبریک می گویم و برایشان روزهایی پر از شادکامی و شادخواری آرزو می کنم.

 

آخرين بروز رساني ( ۱۸ مرداد ۱۳۸۷ )
Loneliness is my religion

دست و دلم به نوشتن نمی رود این روزها. نمی دانم باید از چه بنویسم. از کدامش بنویسم؟ از قطع برق یا گرمای تابستان؟ از حمله آمریکا یا حادثه دانشگاه زنجان؟ نمی دانم دارم چه غلطی می کنم؟! همه دلخوشی این روزهایم ، اواخر شب است. ساعتهایی که تنهای تنها می نشینم توی اتاقم و خیره می شوم به صفحه لب تاپ. متنی می خوانم یا فیلمی می بینم و خودم را فراموش می کنم.

وبلاگ کو از آن وبلاگهایی ست که به چند بار خواندنش می ارزد. این غزل هم از آن دفترست که می گذارمش اینجا تا شما هم مثل من لذتش را ببرید.

 

!The mobile set is off

گوشي پر از ترانه ي خاموشي است

چه رازها که توي همين گوشي است!

 

لب هام در sms تو غرق است

گوشي ،  پر از هواي همآغوشي است...

 

موهام ، روي موج" عزيزم "هات

امشب شبيه خواب تو خرگوشي است...

 

تک زنگ مي زني که" ببين هستم"!

زنگ تو قرص ضد فراموشي است.

...

چه عاشقانه هاي خوش آهنگي

در خاطرات کهنه اين گوشي است!

حدیث لزرغلامی

 


آخرين بروز رساني ( ۱۲ تير ۱۳۸۷ )
<< شروع < قبلي 1 2 بعدي > پايان >>

نتايج 1 - 13 از 17
 
 
 

هر گونه استفاده از مطالب و تصاویر این سایت، قابل شما را ندارد !